خیلی دیر شده

من با تلاش و توكل بر خدا، پله هاي ترقي را طي خواهم كرد

سال نوشت من
نویسنده : سعید - ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دیدن این وبلاگ حس غریب وحشتناکی بهم میده.

باورتون نمیشه الان سر زدم و دارم مینویسم یه چیزی تو قفسه سینم داره میلرزه.

بعضی از دوستان هنوز هم به اینجا سر میزنن

بعضی ها جالبه میخونن رو میرن

اما من اومدم تا بگم که بعد از ازدواج خدا بهم دوتا گل خو شگل یجا داده.

مریم و سارا اسم فرشته هایی هست که خدا داد. واقعا خوشحالم.

بیست و هفت خرداد سال گذشته(94) مصادف با اولین روز ماه رمضان بدنیا اومدن. الان یازده ماه و چند روزشونه.

همگی موفق و موید باشید و سرزنده.

من پابرجام.

من هستم.


 
 
سال 93
نویسنده : سعید - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
 

سلاام

الان اومدم ببینم چخبره

دیدم کسایی که 5 سال پیش به اینجا سر میزدن الانم هستن

از تعجب شاخ در آوردم

یکیشون ایمیلشو درج کرده بود و من یک ایمیل تشکر براشون فرستادم

خیلی از اون روزا گذشته که من هر روز سر میزدم به وبلاگ

الان مشغله کاری نمیزاره که بیام

البته اون موقع سن کمی داشتم

_____________________________________

روحیاتم عوض شده - کمی منتقد شدم - آخه .... - لباسم از حالت جین تمایل پیدا کرده به حالت کلاسیک - کنترلم رو خودم رفته بالا - دیرتر ناراحت و عصبانی میشم - دستم کاملا تو جیب خودم رفته - دیگه متن های احساسی و شعر های من درآوردی نمیگم - جدیدا متوجه شدم دقتم اومده پایین - ارزش پول برام کم شده - تو بعضی رفتارها پیشرفت و تو بعضی دیگه پسرفت داشتم - ترجیح دادم بجای اینگه برای کسی کار کنم، آزاد باشم و برای خودم تلاش کنم - خدارو شکر بابت تن سالم که داده به ما - همتون رو دوست دارم و براتون ارزوی موفقیت دارم - براتون دعا میکنم

_____________________________________

اومده بودم فایلهای قدیمی رو چک میکردم تا بک آپ بگیرم . رسیدم به فولدرهایی که برای وبلاگ بود - عکس - هدر - و ... - بخاطر اون سر زدم به وبلاگ تا این خونه سرپا باشه - آخه سالی یکبار هم پست دادن میشه -

_____________________________________

ساعت 16 دقیقه بامداد پنجم شهریور ماه سال 1393 - با لبخند روی لب:فعلا خدانگهدار


 
 
هوا گرمه و من به خاطر دوستان مینویسم
نویسنده : سعید - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

بخدا هوا ایمقدر گرمه که روزه گرفتن سخت شده.

البته بعضی از دوستان خوب بطری به دست راه میروند.

احسنت به اونهایی که کارای طاقت فرسا زیر آفتاب دارند و میتونند روزه بگیرند. به شرطی که به بدنشون آسیبی نرسونند.

احسنت به بانوان محجبه که سخته با اون همه لباس و گرمای هوا به فعالیت پرداختن.

خوشا به حال آنانکه با خدا رو راستن.

درود به همه ی عاشقای دنیا

...............................................درود به کسی که با خدا معامله میکنه..........................

متاسفانه درگیر مشغله روزگارم و فرصت ندارم که سر بزنم به خونه اینترنتیم.

----------------------- تو این چند وقته خدا و خلق خدا خیلی کمک کردن تا پیشرفت کنم.

الله یارتون

ققنوس -

پنجم مرداد سال نود و دولبخند


 
 
انبساط خاطر
نویسنده : سعید - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
 

انگار اینجا علنی دچار مرگ موقت شده است.

برای روزی روزگاری در این خانه ی اینترنتی بروبیایی بود.

گویی گرد و غبار روزگاران درازی در اینجا نشسته.

ملالی نیست

مارا همین بس که با خاطره ها زنده ایم و همگی غرق شوق گذشته.

خب انسان ممکن است در بعضی از اوقات زنگی دچار این دگر زیستی شود.


 
 
؟
نویسنده : سعید - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

یکسال بود رفته بودم


 
 
← صفحه بعد