چی بگم از کجا بگم

چرا من هر وقت میام اینجا تا پست جدید درج کنم دوست دارم که بدون مقدمه و کاملا شتابزده، هسته ی داستان رو بنویسم و بعدا خواننده از خواندن مطلب لذت ببره.عینک

رل روزانه‌ی من در این روزها که حدود یک ماه است این مدلی شده و حداقل تا دو ماه دیگه ادامه داره رو  لطفا در پایین بخونید. جالبه.

صبح ساعت 5:30 بیدار میشم و بعد از نماز( اینو برای تبلیغ میگم تا برامون عادی بشه و تو دلمون نگیم: فلانی رو چی داره با پر رویی و ریاکارانه میگه نماز و ... . خب نماز هم بخشی از زندگیه و باید این کلمه و فعلش کاملا عادی بشه) چی داشتم میگفتم یدفعه این موضوع اومد وسط؟

آها! ساعت 5:30 بیدار- نماز- صبحانه در صورت مهیا بودن در آن وقت. ساعت شش پیش بسوی مرکز آموزش(نمیگم کجا تا برای امضا نیایید اونجازبانخنده) - ساعت 12 پیش بسوی یک کارگاه فنی و کار تا ساعت 20:00 و حرکت بسوی منزل- ساعت 21:00 میرسم خونه و بعد از صرف شام و اون پرانتز پاراگراف بالا، میشه ساعت حدود 22:00 -  از الان تا صبح ساعت 5:30 دقیقا 7 ساعت و 30 دقیقه وقت دارم. خب حالا شما بگید من باید این کارهایی که در زیر مینویسم رو کی و با چه کیفیتی انجام بدم؟

خواب مناسب (پژوهشگران گفتند 7 تا 8 ساعت) - استحمام - صله رحم(مهمانی رفتن و مهمام پذیرفتن) -  دست بوسی  و نگاه به صورت پدر و مادر - مطالعه برای آمادگی بهتر در آن مرکز آموزش( تمرین و تکلیف) - سر زدن به وبلاگ و دوستان مجازی من و بعضا بهتر از حقیقیش - پیگیری اخبار - داشت یادم میرف،، مسواک‌ک‌ک‌ک - تماس با دوستان و خیلی چیزها که یا نمینویسمنیشخند و یا اینکه من یادم نمیاد الان  بنویسم. تازه اینها بخشی از فعالیت های فیزیکی بود. من فعالیتهای ذهنی و فکری خیلی زیادی دارم که بخش مهم زندگی من هستند. تازه من با این اوضاع و احوال بازم مثل یه بچه ده ساله اینور و اونور میپرممژه

حالا به نظرتون من چجوری برنامه ریزی کنم که نه سیخ بسوزه و نه کبابسوال

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست     نجم 39

__________________________________________________________________

اضافات:

1- رئیس جمهور ایران دکتر محمود احمدی نژاد رفته آمریکا و اونجا آتیش زده اومده. خدایی دمش گرم. من که خیلی این کارارو دوست دارم. البته دو تا خواهش دارم.1-1 رئیس دفترش رو هی با خودش نبره و کنار خودش ننشونه. 1-2 تلویزیون ما ایران چرا اخبار رو شسته رفته تحویل مخاطبانش نمیده؟ واقعا من برام سواله. اگه چیزی به ضرر کشوره به نظرم حقیقت رو منتشر کنند بهتره. هزاران خوبی در این کار نهفته که من از بازگو کردنش میگذرم. شایدم من دارم اشتباه میکنم چون بخشی از رفتارهای عوامل صدا و سیما کاملا سنجیده هست و اونها خیلی بهتر میدونند که چکار کنند. ولی نباید مردم رو در حباب حبس کرد. حالا میگذرم. بیخیالش.

2- تصور کن بین هزاران نفر آدم قرعه به نام شما میفته و باید جونتون رو از دست بدید و بمیرید. یه لحظه فکرشو کن. قراره بمیری. نمیدونی دقیقا کی میمیری. فقط میدونی که از این کوچه که داری رد میشی، هر لحظه ممکنه که بمیری و کلا راهی یه حال دیگه بشی. واقعا چه احساسی بهتون دست میده؟ حاضری بمیری؟ حاضری همه چیز رو بذاری و بری؟ آدمیزاد عاشق آهن پاره میشه ونمیتونه دل بکنه. من موندم چجوری میخواد کل دار و ندار مادیش رو بذاره و بره. الله اکبر. اینو گفتم تا 1%‌از احساس دنیوی شهدا رو درک کنیم. واقعا جالبه. من هرچی فکر میکنم،‌ مغزم قفل میکنه و دلیل منطقی که قابل دیدن و آزمایش باشه براش پیدا نمیکنم. واقعا تو هشت سال دفاع مقدس،‌ما بهترین آدمها رو برای بهترین فعالیت فیزیکی فرستادیم. روح شهدا شاد و خلاصه هرکس به هر نحوی به اون حادثه( دفاع مقدس) مربوط میشه، ‌انشالله از نعمات الهی و الطاف بیکرانش بهره مند بشه. کاری به شیادی بعضیها ندارم. کلا نفس کار بسیار زیباست و هیچ کس اجازه نداره اون رو زیر سوال ببره. هیچ کس. درود بر شهیدان و امام شهیدان. جانبازان را فراموش نکنیم. و خلاصه حواسمون به همه چیز باشه.

3- بوی ماه مهر میاد که واقعا هم بو داره. مهدی، پسر داداشم امسال تازه رفته اول ابتدایی. روز دوم که کتاباش رو دادند اومد کنارم نشست و با ذوق و علاقه بهم گفت که: عمو سعید کتابامو نگاه کن. منم کتاب ریاضی رو باز کردم و هر چی پرسیدم اون در عین ناباوری جواب داد. از صفحه ی اول تا آخر. خدا شاهده همه رو بلد بود. البته این بشر از چند سال پیش فعالیتهای اقتصادیش رو شروع کرده و مثلا سال گذشته روزنامه باطله رو به من 50 تومن میفروختآخ خدا شاهده. و یا اینکه چیزهای بی ارزش دیگه ای رو به این و اون میفروشه. مثلا وقتی چهار سالش بود بحث درباره‌ی رنگ کردن خونه شد و اون برگشت گفت: خونه رو رنگ کنیم خوبه. چون موقع فروختن بهتر میخرن. و یا اینکه گفت خودروی گرون نخرید چون مالیاتش زیاده. من اگه بخوام کارای این آدمو بگم چندین صفحه باید بنویسم. مثلا الان دو ساله که برای خودش بانک راه انداخته. هی پولاشو جمع میکنه و خیلی خوب حساب کتاب میکنه و با ضریب 25 میتونه تا هزاران تومن رو حساب کنه. و البته هم بلده بشمره و هم از روی خود پول براحتی جمع بزنه و تفریق کنه. خلاصه فکر کنم مغز اقتصادی ایران بشه.

4-طرح هدفمندی یارانه ها داره یواش یواش موتورش روشن میشه. اونها که وضع مالی خوبی دارند (مایه دار، پولدار) ،‌پولدار تر میشوند و بقیه خدا باید رحم کنه. البته ذات طرح خیلی خوبه والبته انجامش سرشار از ثواب ولی فعلا چندین سال طول میکشه تا درست بشه. تازه این وسط تو بازار تهران داره به خاطر مالیات بازی، دوباره اعتصاب میشه. از اونور هم دارند مارو تحریم میکنند. از اینور با هزار کلک تو صدا و سیما میگویند: در تولید بنزین خودکفا شدیم. و از طرف دیگه دشمنان این ملت و نظام میخوان جون به تن نظام و ملت نباشه. و از طرفی خودمونم کمی مشکل داریم والبته تو انجام کارا دقیق عمل نمیکنیم. تازه کجاشو دیدی خیلی چیزا هم هست که نمیشه گفت. چون اینجا فیلتر میشه. حالا بگید ببینم چجوری باید رفتار کرد. ملتی که برای سبقت در دزدی با هم دعوا میکنند( من کلیت و عوام رو میگم) رو باید چکارش کرد.

5- همین الان داشتم فکر میکردم که این مطالبی که من مینویسم برای خانمها هیچ جذابیتی نداره . فقط بعضی از آقایون شاید بخونن. ندانم . خدا داند چه شود. آخه نه عاشقونه مینویسم و نه هیجان انگیزه و نه عکس گل و بلبل آنچنانی داره . نه داستان سفر تعریف میکنم و نه اینکه جملات گوهر بار از دانشمندان خوش سخن و هیچ شعری در اون دیده نمیشه. البته چیزی به نام احساس در حالت فوران در اون نیست. چیزی که اگه باشه از نسوان بیشتری میشه اینجا استقبال کرد.لبخند

۶- اینقدر خسته بودم موقع نوشتن مطلب که یک شب بعد از ارسال متوجه شدم تولد یک سالگی وبلاگتونه. دقیقا پارسال همین روزا بود که با شور و شوق بسیار این خونه رو بنا کردم تا همگی تو اون آرامش داشته باشیم. اولین مطلبم رو هم دست نزدم بهش. کلیک کنید تا بخونید. الانم دیرم شده‌ه‌ه‌ه. میبینید؟ . خیلی دیر شده

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل خاکــــــی

سلام... میتونین ساعت 25 بقیه کارهایی که مونده رو انجام بدین... پس به خاطر اینه کم پیدا شدین اساســـــــــی... جونتون سالم باشه..با یه کمی تاخیر به همه کارها میرسین... در ضمن من وبلاگتونو همیشه میخونم..به خانوم و اقا بودنم نیستاااااا....اگه عاشقونه مینوشتین که اصلا نمیومدم[زبان] خدا برادر زاده ی عزیزتون و حفظ کنه... اضافات:::نوشتن در مورد همه اضافات نظرمو بلندبالا میکنه... پایدار باشین و سلامت... [گل]

مرتضی خلیلی

سلام دوست خوبم ممنونم که به کلبه م اومدین و خوشحالم که به کلبه ت اومدم

زهرا مرادی

سلام... جالب بود ، فقط قدري طولاني بود كه حين خوندن خط رو گم ميكردم شاد كام[گل]

هلنا

[لبخند]سلام! اقا سعید ما رو که ایشاالله یادت هست؟!!![رویا] یادته اون دفه گفتم کنکور دارم؟.. الان اومدم تا بگم من دانشگاه قبول شدم. [هورا] ولی به هر حال حرفم رو همین طوری هم می تونم بهت بگم ممنون می شم اگه جوابمو به طور مفصل بدی. مرسی [گل] بای [خداحافظ]

hasti

سلام.[گل]من خیلی وقت بود که به سایتتون سر نزده بودم واقعا بهتون خسته نباشید میگم.مطالب اخیرتون بد نبود ولی ضمیمه هاش عالی بود راستی 1 ساله شدن سایتتونم مبارک باشه.امیدوارم ذهنتون پر از مطالب ناب و حسابی بشه تا پست های بهتری رو ارایه بدین . یا علی[گل]

مهدی

گاهی خیلی زود دیر میشود