شهر عشق

سال82 بود.غروب شده بود . گفتند: وقت حرکته. اگه دوست ندارید بمیرید با خودتون آب و یخ بردارید.کوچکترن عضو گروه من بودم . الهی به امید تو.20 دقیقه اول رو دویدیم. هیچ کس حرف نمیزد.سیگار کشیدن ممنوع. میتونی تصور کنی که تو دل شب، تو دل بیابون، زیرنو مهتاب و دمای هوای 40 درجه فقط دوتا صدا به گوش برسه. صدای حرکت پا روی شن و صدای تنفس تند. آفرین حالا متوجه شدی که اوضاع چه مدلی بود.10ساعت پیاده روی داشتیم.

سرتون رو درد نیارم. اگه بخوام کامل توضیح  بدم که چه بر سر ما گذشت، چندین صفحه باید براتون بنویسم .میخوام مفهمو اصلی داستان رو خوب به ذهنتون انتقال بدم.

اینجا کربلاست. شهرعشق. شهر سقای تشنه لب. رفتم توی حرم مولا. باور کنید یادم نیست که دقیقا توحرم کدومیک از این دو ماه پر نور بودم.

هیاهو همه جا رو فرا گرفته بود. جا کم بود. با لهجه عربی صلوات میفرستادن.من هم مردم رو نگاه می‌کردم.

چفیه رو انداختم روی سرم. کمی تفکر کردم. اول موقعیت خودم رو بررسی کردم. با خودم گفتم :من در آینده قبطه این روز و وقت رو خواهم خورد. چیکار کنم. چیزی جز گریه به ذهنم نرسید. آخ که چه لذتی داره با بدن و پاهای خسته برای مولا گریه کنی. اینقدر گریه کردم که خسته شدم. اصلا مهم نبود که صدای ادم بلند بشه یا نه.  مهم این بود که حق مطلب باید ادا بشه.همه رو دعا کردم.همه. انشا الله قسمت همتون بشه.

می‌خواستم این رو بگم که درسته تو پست قبلی گفتم که همیشه لبخند بزنید ولی بعضی مواقع باید گریه کرد . آن هم از عمق وجود.

در جایی که نام حسین نیست قرار نه،، فرار باید کرد 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیرمرد

سلام علیکم 1-زیارت قبول 2-آرزوی زیارت مجدد 3-خودت خوبی؟ 4-لاقل یه عکس از خودت میزاشتی 5-چقدر قالب وبلاگتو عوض میکنی؟! 6-چقدر دیر آپ میکنی 7-بره پیرمرد دعا کنید پروژه های سنگینی خدا بهش واگذار کرده 8- یاعلی(ع)

وفادار

سلام علیکم خوش به حالت رفتی کربلا زیارت قبول باشه قدر خودت را بدون تو را به خدا برای من هم دعا کن تا برم آخه خیلی دلم می خواد برم اما قسمت نمیشه در ضمن وبلاگ خیلی خیلی جالبی دارید من با اجازتون لینکت کردم انشاالله همیشه در راه خدا ثابت قدم باشید موفق و موید باشید

پریا

زیارتت قبول باشه...ولی سخت بوده ها یه معذرت خواهی بدهکارم به همه چون سه شنبه ی این هفته وبلاگم از روال عادیش خارج شد به شدت سرما خورده بودم... تولدم هم بود...نشد که به روز کنم به جاش امروز به روز کردم... با چند روز تاخیر....

نسکافه داغ

سلام رفیق خوش به حالت که رفتی . حست که خیلی قشنگه. حتماَ بیشتر از اینها حال کردی . اگه یه وقت برای اون روز چشات اشکی شد من حتما فراموش نکن .[گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل]

بابا عظیمی

مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی...

tanha

khob bod

حمید

خیلی خوب بود.به مامانتون بگید اسفند واستون دود کنه.

دختر وحشی

خب نظر خاصی ندارم /بیخودی نمیخوام چرند وپرند بگم