ما اهل کوفه هستیم - علی تنها می‌ماند

سلاملبخند

موقعیت: روز بیست و سوم مرداد ماه مصادف با شب هفتم محرم در حال خروج از ایستگاه مترو آزادی دقیقا روبروی خیابان جیحون- جلوی بانک کشاورزی

در حال راه رفتن بودم که یک موجود شبیه به انسان(ضارب) که دقیقا در چند متری من راه میرفت، ‌از پشت به یک بنده خدایی(مضروب) حمله‌ور شد و یک چاقو به طول ٣٠ سانتی متر را دقیقا از پشت و با خشونت تمام در پشت مضروب فرو کرد که دقیقاسمتی بود که قلب در قفسه سینه قرار دارد.

من درجا خشکم زده بود و البته کمی ترسیده بودم. باورتان نمی‌شود مغزم قفل کرده بود.

مضروب که صورتش محاسن داشت، با حالتی آسیب دیده شروع به دویدن(فرار کردن) کرد که دو متر از آن موجود جانی دور شد و خود را به روی افسر راهنمایی و رانندگی انداخت و گفت: کمک!!

افسر که ترسیده بود هیچ کاری نکرد.

مضروب دوباره فرار کرد که اینبار ضارب از پشت به آن رسید و مضروب بیچاره را به زمین زد. به راحتی هرچه تمام بر روی مضروب مجروح خم شد و با چاقوی وحشتناکش یه ضربه به صورتش زد و خون از صورت هم جاری شد.

آن جانی که چهره ‌اش به انسانها نمیخورد و قد بلندی داشت شروع بع دویدن کرد و از میان سیل تماشاگران گریخت و به راحتی هرچه تمام فرار کرد. و همه با نگاهشان آن را بدرقه کردند.

آنان که این موقعیت تهران را میشناسند دقیقا میدانند که چه جای شلوغی هست این موقعیت. و من خوب نگاه کردم  دیدم که حدود صد نفر بصورت مستقیم و زنده دقیقا شاهد این ماجرا بودند.

مضروب توان تنفس نداشت. پهلو و صورتش غرق خون بود. گویی چاقو به ریه‌ی آن برخورد کرده بود و آن را سوراخ کرده بود.

آری به راحتی هرچه تمام یک جانی در شهر(تهران یا کوفه-چه فرقی میکند) به این شلوغی و در میان مردم این کار را انجام داد.

تو اون موقعیت به خودم گفتم که واقعا امام حسین ع چجوری شهید شد؟ و جواب مثل روز برای من روشن بود چون کاملا لمس کردم که چجوری. و جرقه ی نوشتن این پست در آنجا زده شد.

من میدانم که ما در اجرای قانون دچار نقص‌های فراوانی هستیم اما براستی آیا این دلیل می‌شود که در شهر غورباغه‌هایی هفت‌تیر کش شود؟

__________________________________________________________________

اضافات:

١- ماه محرم امسال با همه‌ی ماههای محرم سالهای گذشته فرق داشت. آخه امسال من دختر‌های زیادتری در خیابان میدیدم و دیالوگ یکی از اکیپ‌های آنها بدین قرار بودکه

_آرزو آرزو بریم سمت کوچه‌ی ما. اونجا هیئتشون خیلی بزرگه

_ول کن بابا اونارو. اونا نصفشون دهاتین

_آرزو اینجا که خبری نیست. بیا بریم دنبال دسته ی فرهادیناسبز

٢- دوستی دارم که دوستش فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی دارد. هیچ میدانستید که در ماه و ده‌ی محرم فروش اینگونه اقلام حدود پنجاه درصد افزایش پیدا می‌کند؟ این را من نمی‌گویم. این را دخل آخر شب فروشگاه می‌گویدهیپنوتیزم

٣- شب یلدا دارد می‌آید. امیدوارم شب خوبی رو کنار خوانواده ها داشته باشید. برای اونهایی هم که این مهم براشون ممکن نیسا آرزوی موفقیت دارم.

۴- یارانه ها داره غوغا میکنه که قصد دارم یه پست هم دربارش مخصوص بنویسم. امیدوارم به بهترین شکل ممکن انجام بشه و انشالله.

۵- یه حرف تو گلوم مونده نمیتونم بگم. خدا شاهده از چیزی نمیترسم. فقط میترسم خدایی نکرده اشتباهی کنم و به ناحق درباره‌ی این موضوع حرف بزنم. میگذرم...

/ 7 نظر / 25 بازدید
دل خاکــــــی

سلام... واقعا چه اتفاقی داره میوفته که بین اینهمه چشم...جنایت میکنن...کسی هم پاسخگو نیست!!![نگران] امسال واقعا محرم فرق داشت....چون زده شدم از هر چی مجلس و عزاداریه...[شرمنده] امیدوارم زمستان خوب و گرمی داشته باشین... جدیدا خیلی رسمی مینویسید....[زبان] پایدار باشید و برقرار... [گل]

سارا

سلام دوست عزیز از جایی خوندم که امام حسین بیشتر از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود منتظر حضور سبزتون به وبلاگم هستم موفق و پایدار باشید شاد زی[گل]

غریبه

سلام...... یه سر بیا کویر.....دارم دنبال برکه میگردم.....

راهنما

سلام دوست عزیز. برای اضافه شدن لینک های صفحه بندی ، باید یکبار قالب دیگری را انتخاب کنید و دوباره همین قالب را . با اینکار قالب شما رفرش میشه . و دکمه ای صفحه بندی اضافه میشه .

ضحی

سلام تبريك ميگم وبلاگ قشنگي داريد امسال محرم خيلي حال كردم شاير چون سوز دلم بيشتر بود اما چند روز پيش خورد توي ذوقم چون از مداح هيئتي كه ميرفتم توي خيابون حركتي ديدم كه واقعاً جاي تأسف داره. مداحي كه با مداحي اون منو خيلياي ديگه گريه كرديم. واقعاً آدم ديگه به كي ميتونه اعتماد كنه. . . واقعاً كه چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان . . .

خب اینها فرزندان جمهوری اسلامیند. من و احتمالا جنابعالی فرزندان شاهیم.