آغوش پدر

آغوش پدر

یادم نمی‌آید آخرین بار که پدر را به این شکل در آغوش گرفتم کی بود. شاید 20 سال پیش.

چه لحظه ی خوبیست. حسی شبیه پرواز.

پدر را در آغوش کشیدم . او نیز مرا در آغوش خود پذیرفت. لحظه‌ای بغض کردم. بغض سنگین روزی که این حرکت دیگر میسر نباشد.

سکوت کردم. صدایی آشنا و قدیمی روحم را نوازش داد. صدایی که در زمان کودکی برایم می‌خواند و در حافظه داشت خاک می خورد ، دوباره زنده شد.

با صدایی خسته و لحنی بسیارآهسته داشت می‌خواند:        کلاغ میگه قار و قار         باباش رفته سر کار

من نیز در حالی که روی پای پدر نشسته بودم، با تعجب سر را به طرف پدر میچرخاندم و می گفتم: سر خار!!

چه لحظات در زندگی انسانها می‌تواند زیبا باشد. نمیدانم چرا در اینگونه زیبایی‌ها اشک از چشمان انسان جاری می‌شود.

خداوندا من را باقی‌الصالحات خوبی برای پدر و مادرم قرار بده.

/ 6 نظر / 5 بازدید
آناهیتا

خوش به حالت قدر بابات رو بدون من که هیچوقت یادم نمیاد از بابای خدا بیامرزم جز فحش و تحقیر چیز دیگه ای شنیده باشم خیر سرم دبیر هم بود [ناراحت] هیچوقت یادم نمیاد بوسم کرده باشه خدا بیامرزتش

محمد

بسم الله الرحمن الرحیم سلام.نوشته ی خوبی بود.من هم آرزوی یک چنین لحظاتی را دارم.اما از آن محرومم.نه به خاطر نداشتن پدر،بلکه به خاطر اخلاق خشک پدرم اما با این حال من عاشق او هستم.اگر دوست داشتی من برای تبادل لینک آماده ام.موفق باشی[گل]

کاغذ و قلم

پدر!!! دارم فکر می کنم به کودکی ام...[رویا] واقعا دلم تنگ شد برای لحظات بودن و گردش با بابام. بچه تر که بودیم انگار مرزی نداشتیم. دلم هوس روزایی رو کرد که رو پای بابام می شستم و دستای کوچیکم رو دور گردنش حلقه می کردم[بغل]

وفادار

سلام علیکم میلاد با سعادت امام رضا(ع) را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهینیت می گویم . راستی شما خبر دارید شب شعر امام رضا ( ع) کی و کجا هست ممنونم اگه منو با خبر کنی موفق موید باشی

پگاه

پدر!!! برای من غیر قابل درکه! خیلی زیاد[سوال][ناراحت]

پدر مادر خوب خیلی خوب هستن اما من که شانس نداشتم مامانم که این دنیا نیست بابام هم که ای کاش نبود