نجات یک بازیگوش

دنیا مال من بود. می توانستم کوه را از جا تکان دهم. حسی که در مدت کوتاهی ایجاد شده بود. حس توانستن

این احساس را او از شهری دگر آورده بود. گویی او مسول تزریق حس در تهران بود. دوران جالبی بود. واقعا آمپر اعتماد به نفس رفته بود بالا. بسیار جالب بود. میتوان از آن انرژی در جاهای مناسب استفاده کرد. مبحثش جداست.

شهری بود پاک. هیچ بیگانه ای در آن نیامده بود. مردمان آن شهر همه خوب بودند. در طول چند سال عمر شهر، دژ مستحکمی ساخته شده بود. حافظ اصلی این شهر نیرویی بود از اوج بینهایت که نجوایی داشت دلنشین گویا.

مرزبانان شهر چند روزی غفلت کرده و در خواب بوددند. گویی نمی‌دانستند که غیر از یاد معبود را به شهر راه نباشد. ولی او(اهریمن) جنگ آزموده بود. تکنیکهای جنگ را خوب بلد بود. بالاخره توانست نیروهایش را به داخل شهر آورد. اما توانایی تسخیر شهر را نداشت. شهر در تسخیر خالق بود.

درگیری سختی رخ داده بود.تلفات درگیری یکطرفه بود.اهریمن شکست خورد. کسی را توان نباشد در مقابل معبود ایستادن.

هنگامی که نیروهای بیگانه در هنگام خروج از شهر بودند. چون شکست خورده بودند شروع کردند به تخریب شهر. شهر را به آتش کشیدند و رفتند. به سختی هرچه تمام آتش  خاموش شد.ولی بیشتر مناطق را سوزانده بود. صاحبخانه شروع به ترمیم شهر کرد. ترمیمی که ممکن است تا آخر عمر شهر به طول بیانجامد.

 گفته بود می‌ماند. دروغ می گفت. مثل همیشه. او برای گردش و هواخوری آمده بود.

 

 

مردم شهر هنوز برای اصلاح اهریمن دعا می کنند.

/ 8 نظر / 5 بازدید
mohammad_mga

با سلام وبلاگ بسيار عالي داري به سايت ما هم سر بزن بهترين اجناس شگفت انگيز و ارزان. راستي اگه موافق بودي با هم تبادل لينک کنيم اگر موافقي منو با عنوان ارزانترين بهترين اجناس شگفت انگيز لينک کن و سپس به سايت ما بيا وروي تبادل لينک کليک کن و اطلاعات رو بده تا لينکت تو بزرگترين سايت ايران ثبت بشه در کل بهم سر بزن خوشحال ميشم http://www.obekhar.com اينم ادرس ما او بخر هميشه بخر

کاغذ و قلم

معناش خیلی زیبا بود. امیدوارم همه به درستی برداشت کنن. خیلی زیبا.

بابا عظیمی

سعید جان بازم تشکر از حضور صمیمانه شما در ساحل ارامش در مورد این اپدیت زیبای شما هم میتونم بگم اگر ایمان راسخ داشته باشیم که الحمدالله میسر است و تکرار کنیم جملات قران مجید را پس میخوانیم...یدالله فوق ایدیهم...و دست خدا بالاترین دستهاست در ویران کننده ترین دستها بازهم او هست و امید عشق است و زندگی ...وزندگی پاک بی غل غش از مخروبه های هرچیز معنوی و مادی میتواند بهشتی بسازد که خداوند مننان برایمان مهیا کرده....شاد باشی پسرم[گل]

بهنام

آره راست میگی دنیا برای خود ماست خودمون میتونیم بسازیم یا شاید هم.... میتونه یه احساس (هر احساسی) به آدم نیروی خوب، نیروی واقعا خوبی بده اما مهم نیست که این نیرو رو چه شخصی یا چه چیزی داده به نظر این رفیقت این مهم که، خدا رو از چه زاویه بهتری میشه دید زاویه ی که اون احساس خوب به ما نشون داده این احساس رو هم همون خدا به ما داده پس ما مدیون کسی جز خدا نیستیم و میتونه تو یه لحظه باز هم دنیای ما رودرست کنه پس کار تا آخر دنیا نمی کشه. وبلاگ عالی داری موفق باشی

محمد

سلام سعیدجون خیلی دوستت دارم من سعی میکنم کم حرف بزنم وبیشتراوقات شنونده باشم ولی درمورداین نوشتم فکرکن زودتصمیم نگیردرموردکارهای بزرگ وکسی راانتخاب کن تاخودت را کوچک نکنی برای اینکه تودلش جابگیری ok[تایید] kl

محمد

سلام عزیزم جالب بود[تایید]

سید جواد

با تشکر از شما و زحمات شما ممنون سر زدید

دختر وحشی

حالا میگم شما برای اصلاح اهریمن دعا نکن بیا برای خودت و خودم وهمه دعا کن که این یارو اهریمنه فکر نکنه شهر ما ییلاقشه هی بیاد این جا هوا خوری در ضمن میگم این ترمیم ساختمان ها هم دیگه تموم بشه خیر سرمون قبل از مرگمون آهان کل پستای مهر88 رو خوندم دیگه خوابم میادفعلا